فلسطين؛ قرباني ديروز و طعمهي امروز
شصت سال از تشکیل دولت یهود در پانزده مه 1948 در سرزمینهای فلسطین گذشت. امروز با توجه به فرا رسیدن شصتمین سالگرد تاسیس این دولت غاصب در مناطق فلسطینی چه میتوان گفت و چه میتوان نوشت جز این که این دولت اشغالگر در طول این سالها مساحت سرزمینهای به اشغال رفتهی فلسطینیان را گسترش داده است."
احمد عمرابی، تحلیل گر روزنامهی البیان با ارایهی تحلیلی تحت عنوان (فلسطین قربانی دیروز و طعمهی امروز) نوشت: «اگر بخواهیم ارزیابی در این زمینه و نسبت به این مساله داشته باشیم، میبینیم که در طول این سالها سه خطای استراتژیک بزرگ در جریان مقاومت ملی فلسطینیان رخ داده است. این خطاهای استراتژیک که در طول این شش دهه رخ داد را میتوان این چنین بیان کرد:
1- جریان مقاومت مسلحانهی فلسطینی حرکت خود را با تاخیر آغاز کرد، به عبارتی جریان مقاومت مسلحانهی گروههای فلسطینی پس از ده سال از گذشت تشکیل دولت اسراییل و اعلام رسمی موجودیت این دولت در مناطق فلسطینی آغاز شد. یعنی جنبش فتح در سال 1958 آن هم خارج از سرزمینهای اشغالی یا فلسطین تاسیس شد. این جنبش بر این اساس تشکیل شد که جریان مقاومت مسلحانه در برابر نیروهای اشغالگر اسراییل در مناطق فلسطینی را رهبری کند غافل از آن که هیچ یک از کشورهای عربی این اجازه را به این جنبش نخواهند داد که فعالیت مسلحانه را در داخل خاکش انجام دهد و این فعالیت یا جریان مسلحانه را از داخل آن کشور علیه نیروهای اسراییلی در مناطق فلسطینی دنبال و رهبری کند. با توجه به این واقعیت موجود جنبش فتح و پس از آن سازمان آزادی بخش فلسطین چارهای جز آن نداشت که مقاومت خود علیه نیروهای غاصب اسراییل را با وسایل دیگری چون جنگ دیپلماتیک یا جنگ رسانهیی دنبال کند. این که جنبش فتح ضرورتا و در شرایط موجود آن زمان از این شیوهها برای مبارزه با رژیم غاصب اسراییل استفاده کرد جای هیچ انتقادی نیست و نمیتوان گفت این مساله ضعف سازمانی و سیاسی این جنبش را میرساند اما این وسایل به تنهایی برای مبارزه با سربازان اشغالگر اسراییل کافی نبود و این جنبش باید در کنار وسایلی چون سلاح دیپلماتیک و سلاح رسانهیی جریان مقاومت مسلحانه را نیز دنبال میکرد و سازماندهیها و برنامهریزیهای اصلی خود را در این زمینه تعریف میکرد.
2- دومین اشتباه استراتژیک جریان مقاومت اسلامی فلسطین ارتباط گیری اعضا و رهبران این جریان با رهبران و مسوولان حکومتهای عربی بود به گونهیی که تصمیمگیریهای این مسوولان عربی که مطمئنا بر اساس حفظ منافع ملی خود و حفظ روابط استراتژیک خود با غرب انجام میگرفت تاثیر بسیاری بر کند کردن جریان مقاومت و تضعیف ریشه های این جریان از لحاظ مبارزهی مسلحانه گذاشت.
3- سومین خطای استراتژیک جریان مقاومت اسلامی فلسطین آن بود که این جریان بیشتر بر مبارزهی مسلحانهی خارج از سرزمینهای اشغالی متمرکز شد و تا زمان بسیار طولانی جریان مسلحانه را در خارج از این سرزمین ها دنبال میکرد. در طول این دوران با توجه به تمامی مشکلات موجود بر سر راه توسعهی جریان مقاومت مسلحانهی فلسطین در برابر اسراییل، فرماندهی جنبش فتح و پس از آن سازمان آزادی بخش فلسطین چارهای جز آن نداشت که بر مبارزهی رسانهیی و دیپلماتیک متمرکز شود. این در حالی است که سازمان آزادی بخش فلسطین به رهبری عرفات درست در زمانی که تلاش میکرد تا جریان مسلحانهی مقاومت اسلامی در برابر اسراییل را گسترش دهد و سازمان دهیهای مناسب را در این زمینه انجام دهد نظامهای عربی وارد چالشهای گسترده و بحرانهای جدی با این سازمان شدند به گونهای که سازمان آزادی بخش فلسطین یا به عبارتی جنبش فتح بسیاری از وقت خود را در رویارویی با نظامهای عربی تلف کرد و این در تضعیف قدرت سازمانهای تشکیل شدهی فلسطین که در آغاز راه جریان مسلحانه در برابر اسراییل بودند بسیار تاثیر گذاشت. این در گیریها و بحرانهای موجود میان سازمان آزادی بخش فلسطین و حکومتهای عربی هیچ ارتباطی به موضوع مقاومت برای آزادسازی زمین نداشت.»
در این تحلیل آمده است: «هم چنین حمایتهای مالی گستردهی حکومتهای عربی از سازمان آزادی بخش فلسطین یکی دیگر از عوامل تضعیف این سازمان و دیگر گروههای فلسطینی تشکیل شده که درصدد سازمان دهی جریان مسلحانه در برابر اسراییل بودند، است. حکومتهای عربی در واقع از این حمایت مالی انجام شده از سازمان آزادی بخش فلسطین به عنوان ابزاری برای اعمال فشار بر این سازمان استفاده کردند و اگر بخواهیم این مساله را دقیقتر توصیف کنیم حمایت مالی کشورهای عربی از سازمان آزادی بخش فلسطین به مثابهی حق السکوتی بیش نبود که سازمان آزادی بخش فلسطین مجبور بود آن را پرداخت کند. در واقع این سازمان تن به بسیاری از سیاستهای تعریف شدهی حکومتهای عربی میداد سیاستهایی که هیچ ارتباطی به جریان مسلحانهی مقاومت اسلامی در برابر اسراییل و تلاش برای آزادسازی سرزمینهای اشغال شدهی فلسطینی نداشت بلکه بیشتر با در نظر گرفته شدن منافع ملی این کشورها و روابط استراتژیک آنها با غرب انجام میگرفت. واقعیت آن است که دخالتهای حکومتهای عربی در قضیهی فلسطین حتی پیش از تاسیس دولت یهود در سرزمینهای فلسطینی وجود داشت. در سال 1947 دولتهای عربی خود را به عنوان وصی بر ملت فلسطین تعیین کردند. به نیابت از مردم فلسطین این حکومتهای عربی بودند که با تصمیم مجمع عمومی سازمان ملل برای تقسیم فلسطین به دو کشور عربی و یهودی مخالفت کردند. جالب آن است امروز پس از گذشت شصت سال از اشغال سرزمینهای فلسطین مردم فلسطین تنها در آرزوی محقق شدن این امر هستند و بلندپروازیهای این مردم بیش از داشتن یک کشور فلسطینی در کنار یک کشور اسراییلی نیست.»
در پایان آمده است: «اگر بخواهیم دقیقتر دربارهی جریان مسلحانهی نیروهای مقاومت اسلامی فلسطین سخن بگوییم باید گفت که جریان مقاومت واقعی فلسطینیان در سال 1987 تشکیل شد یعنی زمان آغاز انتفاضهی ملی اول فلسطینیان. در آن زمان مقاومت فلسطینی در برابر نیروهای اشغالگر اسراییل به صورت ملموسی انجام گرفت و در واقع انتفاضهی اول فلسطین واقعیت آغاز یک جریان مسلحانهی گستردهی ملی از سوی مردم فلسطین بود. اما این جریان مسلحانهی واقعی تنها پس از گذشت شش سال، بر اثر نوع سیاستهای اتخاذ شده از سوی فرماندهی سازمان آزادی بخش فلسطین خاموش شد. در سال 1988 یاسر عرفات، رییس سازمان آزادی بخش فلسطین بدون آن که اسراییل رسما به موجودیت دولت فلسطین اعتراف کند به مشروعیت رژیم غاصب اسراییل اعتراف کرد و پس از آن در سال 1993 توافقنامهی اسلو از سوی سازمان آزادی بخش فلسطین با دولت اسراییل به امضا در آمد. امروز با گذشت شصت سال از تاسیس دولت اسراییل و با پشت سر گذاشتن بسیاری از وقایع تلخی که موقعیت و وضعیت مردم فلسطین را به چیزی که امروز هست تبدیل کرده است میتوانیم به دو نتیجهی مهم برسیم و آن این است که تنها راه مناسب برای مبارزه با رژیم غاصب و اشغالگر اسراییل مقاومت مسلحانه و سازمان دهی و گسترش جریان مقاومت مسلحانه در فلسطین است و دوم آن که نباید به حکومتهای عربی که خود الگویی کامل از ضعف و شکست هستند، اعتماد کرد.»
ثبت کننده خبر: F.s
تعداد دفعات
مشاهده شده: 683
|
سایر مطالب
|