استراتژي مقاومت جايگزين استراتژي صلح در فلسطين شود
"در حالی که نوار غزه بار دیگر در محاصرهی توپ و تانک ارتش اسراییل به سر میبرد و حتی کودکان فلسطینی نیز از تیررس تک تیراندازان اسراییلی در امان نیستند، گزارشهای رسیده بالاخره از دستیابی دو جنبش فتح و حماس به توافق کلی برای تشکیل حکومت متحد ملی در فلسطین حکایت دارد؛ گزارشهایی که تا زمان تشکیل این حکومت و تعیین وتایید نخست وزیر و کابینهی وزیران آن نباید آن را جدی تلقی کنیم زیرا دست پنهان دشمن برای جلوگیری از تحقق این امر هم چنان در کار است."
احمد عمرابی با ارایهی تحلیلی در روزنامهی الشرق الاوسط تحت عنوان "استراتژی مقاومت جایگزین استراتژی صلح آمیز در فلسطین شود" نوشت: «بسیاری از تحلیلگران غربی و شرقی پس از بررسیهای گسترده و در نظر گرفتن بسیاری از وقایع جاری در سرزمینهای اشغالی در دههی اخیر به این نتیجه رسیدهاند که تغییر ساختار مقاومت اسلامی فلسطین در برابر اسراییل و به نوعی آلوده شدن این جریان به مسایل سیاسی تاثیر بسیار منفی بر این جریان د اشته است، به گونهای که بازدهی مقاومت اسلامی در فلسطین نسبت به انتفاضهی اول کمتر شده است. در واقع زمانی که خط حمله یا دفاع یکی از طرفهای درگیر ضعیف شود شکست آن در جنگ حتمی است و امروز خط حملهی مقاومت اسلامی فلسطین در رویارویی با طرف غاصب یعنی اسراییل ضعیف شده است و از آن سو خط دفاع این مقاومت اسلامی در سرزمینهای اشغالی نیز به دلیل عدم وجود توازن نظامی موجود با ارتش مجهز اسراییل و همکاریهای غرب در این زمینه نیز اصلا موجود نیست. با وجود آنکه سیاستهای عصیانگرانهی اسراییل از بدو تاسیس تاکنون بر عدم برقراری هرگونه صلحی در منطقه متمرکز بوده است و تمامی کشورهای منطقه در راس آنها تشکیلات خودگردان به خوبی بر این موضوع واقف هستند اما متاسفانه تا به امروز دولت خودگردان فلسطین به رهبری یاسر عرفات تا محمود عباس (ابومازن) همیشه جذب جادوی سیاستهای غرب شدهاند و با پذیرش قطعنامهها و توافقنامههای بینالمللی هر روز از بخشی از حقوق مردم فلسطین چشم پوشی کردهاند.»
در ادامهی این تحلیل آمده است: «این واقعیت موجود یعنی عدم اعتماد به سیاستهای غرب و اسراییل از سوی بسیاری از رهبران فلسطینی مورد تایید و قبول است اما هر کدام اعتماد موجود نسبت به وعده و وعیدهای اسراییل را به یک گونه توجیه و تفسیر میکنند. البته این توجیه و تفسیرها از سوی تمامی این رهبران فلسطینی از عرفات تا ابومازن قابل درک و فهم است و هدف مشترک تمامی آنها تامین منافع ملت فلسطین و تشکیل هرچه سریعتر کشور مستقل فلسطینی بوده است. مثلا اگر بخواهیم نگاهی به موضعگیری اخیر ابومازن در زمینهی حملات فعلی اسراییل به نوار غزه داشته باشیم، میبینیم به رغم آنکه وی به تئوری به رسمیت شناختن اسراییل در قبال تشکیل کشور مستقل فلسطین معتقد است و در تلاش برای قانع ساختن جنبش حماس جهت به رسمیت شناختن اسراییل بوده است اما در موضعگیریهایش نسبت به حملات ارتش اسراییل به بیت حانون اظهار داشته است: اسراییل هرگز خواهان صلح نیست وگرنه طرفی که کوچکترین تمایلی به صلح داشته باشد هرگز به اقدامات خشونت آمیز فعلی در نوار غزه دست نمیزد. این موضعگیری ابومازن نشان میدهد که وی باطنا به این واقعیت معتقد است که هرگز اسراییل به وعده ووعیدهای خود متعهد نخواهد ماند و نمیتوان به این دولت یهودی اعتماد کرد.»
عمرابی مینویسد: «ابومازن در موضعگیریهای دیگری نیز به صراحت اعلام کرده است تمام اقدامات اسراییل در مناطق فلسطینی بر اساس برنامهریزیهای دقیق انجام گرفته است و عامل تمامی این عملیاتها احساسات ضد فلسطینی و خصومت با ملت فلسطین میباشد. در جای دیگری نیز ابومازن تصریح کرده است، حملات اخیر اسراییل به نوار غزه حلقهی جدیدی از طرحهای خطرناک اسراییل علیه ملت فلسطین است که آغاز شده است. این اعتقاد نه تنها در نزد ابومازن است بلکه بسیاری دیگر از رهبران مطرح فلسطین نیز بر این اعتقادند که دولت اسراییل دولت صلح پذیری نیست و نمیتوان برای احیای روند صلح و بازپس گرفتن حقوق ملت فلسطین به تعهدات این دولت اعتماد کرد. اسماعیل هنیه، نخست وزیر دولت فعلی فلسطین که از مبارزان و فعالان برجستهی جنبش حماس میباشد نیز به رغم تمامی اختلافاتی که با ابومازن دارد اما در این زمینه با ابومازن هم رای و هم نظر است. بسیاری پس از پیوستن جنبش حماس به روند سیاسی جاری در فلسطین به صف منتقدان این جنبش پیوستند. این افراد معتقدند که پیوستن این جنبش فلسطینی به ساختار سیاسی در سرزمینهای اشغالی ضربهی بسیار محکمی به جریان مقاومت اسلامی در فلسطین وارد ساخت و عملکرد این جریان در سرزمینهای اشغالی را تضعیف کرد.»
تحلیلگر روزنامهی الشرق الاوسط در ادامه میآورد: «رهبران جنبش حماس چون خالد مشعل یا هنیه به این نظریه معتقد نیستند واقدام خود را به گونه متفاوتتری تبین می کنند. هنیه در موضعگیری نسبت به انتقاد منتقدان جنبش حماس از پیوستن به جریان سیاسی اظهار داشته است: این اقدام حماس یک تاکتیک موقت دیپلماتیک در رویارویی با غرب است. حال با توجه به تمامی وقایع جاری در فلسطین آیا هنوز هم حماس بر سر این اعتقاد خود باقی است و آیا تشکیلات خودگردان برای احیای مجدد روند صلح و تشکیل کشور مستقل فلسطین هنوز معتقد است که بایداسراییل را به رسمیت شناخت و به وعده وعیدهای این دولت یهودی بر سر میز مذاکرهی بینالمللی اعتماد کرد؟ اگر بخواهیم تمامی موضعگیریهای رهبران فلسطینی اعم از فتح و حماس را ارزیابی کنیم میبینیم که کلا سازمان آزادیبخش فلسطین به حالتی از ایستایی یا به تعبیری به فلج عضوی مبتلا شده است زیرا هر یک از رهبران جنبش فتح چون ابومازن یا حماس چون هنیه دخالت فوری جامعهی جهانی را تنها راهحل پایان عصیانگریهای اسراییل میدانند و دیگر خبری از تاکیدهای مکرر بر مقاومت اسلامی برای اخراج اسراییل از سرزمینهای اشغالی نیست و این امر به گروههای پراکندهی فلسطینی که دیگر تحت یک رهبریت مرکزی هدایت نمی شوند محصور شده است.»
عمرابی در پایان تحلیل خود مینویسد: «آیا اظهارات اخیر ابومازن مبنی بر اینکه اسراییل خواهان حل مسالمتآمیز بحرانهای موجود نیست و تجاوزات مسلحانهی خود را علیه ملت فلسطین ادامه خواهد داد با اعتقاد وی مبنی بر این که سیاست تشکیلات خودگردان بر صلح استراتژیک متمرکز است و با هرگونه وجود سلاح در مناطق فلسطینی مخالف است، تضاد و تعارض ندارد؟ خلع سلاح گروههای مقاومت اسلامی فلسطین در برابر مجهزشدن گستردهی ارتش اسراییل توسط آمریکا احمقانه نیست. آیا جنبش حماس تجربههای سابق سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات را از یاد برده است؟ در آن زمان عرفات برای آن که به ایالت متحدهی آمریکا ثابت کند که این سازمان یک سازمان تروریستی نیست تن به معاهدههایی چون اسلو داد و نتیجهی آن این بود که این سازمان بسیاری از برگههای مهم خود را در این بازیهای سیاسی که از سوی آمریکا هدایت میشد از دست داد و تا به امروز ملت فلسطین تاوان این اشتباهات را میدهند. جنبش حماس باید با بازیافتن هوشیاری مجدد خود جریان مقاومت مسلحانه در قبال اسراییل را از سر بگیرد و بار دیگر قلب اسراییل را با عملیاتهای مسلحانهی دقیق و سازمان یافتهی خود بلرزاند تا امنیت این دولت یهودی را متزلزل کند. دولت اسراییل تنها در قبال به خطر افتادن امنیت ملی خود تسلیم خواهد شد و تن به خواستههای مشروع ملت فلسطین خواهد داد بنابراین سخن از استراتژی صلح آمیز در قبال سیاست خصومتآمیزاسراییل سخن عاقلانهای نیست و باید از همان گفتمانی استفاده کنیم که برای اسراییل قابل فهم و درک است
ثبت کننده خبر: F.s
تعداد دفعات
مشاهده شده: 1417
|
سایر مطالب
|